یادداشت/تغییرات معنادار در جغرافیای تجارت کشاورزی به قلم حسین شیرزاد

لینک کوتاه

https://agrofoodnews.com/?p=120714
زمان خواندن 23 دقیقه

نویسنده: حسین شیرزاد، تحلیل گر و دکترای توسعه کشاورزی

مقدمه

تاریخ تجارت کشاورزی به بیش از ده هزار سال پیش باز می گردد، اما از قرن هفدهم تجارت بین قاره ای بیشتر شد و در قرن نوزدهم به دنبال لغو قوانین حمایتی بریتانیا برای ذرت در سال ۱۸۴۶ و کاهش شدید هزینه های تجارت بین المللی، بسیار متراکم تر گشت. تجارت در میانه دو جنگ جهانی ، آشفته بود، اما هرج و مرج در سیاست های تجاری، پس از امضای موافقتنامه عمومی تعرفه ها و تجارت (GATT) در سال ۱۹۴۷، جای خود را به قطعیت بیشتری داد. این کار را در پی رشد اقتصادی نابرابر و دگرگونی ساختاری و در شرایطی که سیستم‌های کشاورزی غذایی به عدم قطعیت‌های بازار و سیاست‌های متغیر تجاری در قرن حاضر پاسخ می‌دهند، جهت پایدارتر شدن تولید محصولات کشاورزی و ایمن‌تر و مغذی‌تر شدن مواد غذایی گریزناپذیر بود. اقتصاد جهانی، از جمله کشاورزی، از طریق تجارت به سرعت در حال ادغام است. در عین حال، صادرات کشورهای در حال توسعه به طور فزاینده ای متنوع می شود، به طوری که این کشورها نسبت به گذشته کمتر به صادرات محصولات کشاورزی وابسته هستند. علاوه بر این، کشورهای در حال توسعه به سرعت در حال تبدیل شدن به بهینه بازارهای خود برای محصولات کشاورزی هستند. از سویی صادرات محصولات کشاورزی فرآوری شده در حال گسترش است و در حال حاضر تقریبا نیمی از تجارت جهانی کشاورزی را تشکیل می دهد. این پدیده تحت تأثیر روندهای جمعیتی و پارامترهای اجتماعی و اقتصادی است که بازارهای کشاورزی و مواد غذایی را در کشورهای در حال توسعه متحول ساخته است. به عنوان مثال، سوپرمارکت ها به سرعت در حال ظهور به عنوان یک نیروی اصلی در کشورهای در حال توسعه هستند. از این روی، کشورهای کمتر توسعه یافته(LDC) با چالش های خاصی در بازارهای کشاورزی جهان روبرو هستند. چون این کشورها نسبت به کشورهای در حال توسعه به طور کلی کمتر در اقتصاد جهانی ادغام شده اند و این ویژگی به ویژه برای بخش های کشاورزی آنها قابل توجه است. از طرفی، کشورهای کمتر توسعه یافته شاهد کاهش صادرات محصولات کشاورزی خود به عنوان سهمی از کل صادرات بوده اند، اما واردات محصولات کشاورزی آنها، عمدتاً مواد غذایی، به عنوان سهم کل واردات کاهش نیافته است و اکنون با کسری تجاری بزرگ و رو به رشدی در بخش کشاورزی خویش مواجه هستند.

تجارت کشاورزی و اقتصاد جهانی

در چند دهه گذشته جهان شاهد افزایش چشمگیر یکپارچگی اقتصاد جهانی از طریق تجارت بوده است. اگر به میانگین نرخ رشد سالانه تولید ناخالص داخلی جهانی و صادرات جهانی کالا و خدمات توجه کنیم تجارت جهانی کالاها و خدمات با سرعت بیشتری نسبت به تولید ناخالص داخلی جهانی در حال گسترش است. بر همین رول، تجارت بین‌المللی محصولات کشاورزی نیز با سرعت بیشتری نسبت به تولید ناخالص داخلی کشاورزی جهانی اگرچه با نرخ‌های پایین‌تری نسبت به تجارت کلی کالاها و خدمات و تولید ناخالص داخلی کلی،گسترش یافته است، رشد آهسته در تولید و تجارت کشاورزی نشان دهنده کاهش اهمیت نسبی کشاورزی در اقتصاد و تجارت جهانی است. نتیجه گسترش سریعتر تجارت (صادرات به اضافه واردات) نسبت به تولید نشان می دهد که شدت تجارت، که به صورت نسبت کل تجارت کالا و خدمات به کل تولید ناخالص داخلی بیان می شود، از کمتر از ۳۰ درصد سه دهه قبل به تقریبا ۵۰ درصد امروز افزایش یافته است. این روند برای تجارت کشاورزی (از جمله شیلات و جنگلداری) که از حدود ۶۰ درصد به بیش از ۱۰۰ درصد در مدت مشابه افزایش یافته است، حتی چشمگیرتر بوده است. شدت تجارت بالای کشاورزی منعکس کننده ماهیت مکمل تولیدات کشاورزی در مناطق مختلف اکولوژیکی و سطح بالای تجارت درون صنعتی در این بخش است. با این وجود، اهمیت فزاینده تجارت کشاورزی نسبت به تولیدات کشاورزی مانع از آن نشده است که تجارت کشاورزی اهمیت نسبی خود را به عنوان جزئی از تجارت بین المللی از دست بدهد. در واقع، در حالی که تجارت کشاورزی همچنان در حال گسترش است، سهم آن در کل تجارت کالا همچنان کاهش می یابد، از نزدیک به یک سوم در چهار دهه پیش به حدود ۱۰ درصد امروز، تغییر یافته است. بنابراین، طی چهار دهه گذشته جهان شاهد تغییرات عمده در الگوهای جغرافیایی تجارت کشاورزی نیز بوده است. سهم فزاینده ای از صادرات جهانی کشاورزی از کشورهای توسعه یافته سرچشمه می گیرد. کشورهای اتحادیه اروپا (EU) بیشتر این رشد را به خود اختصاص داده اند. چنانکه سهم آنها از کل صادرات محصولات کشاورزی از حدود ۲۰ درصد در اوایل دهه ۱۹۶۰ به بیش از ۴۰ درصد در حال حاضر افزایش یافته است. البته بخش بزرگی از این افزایش مربوط به تجارت درون اتحادیه اروپا است که حدود ۳۰ درصد از تجارت جهانی کشاورزی را تشکیل می دهد. در مقابل، در طول چهار دهه گذشته، کشورهای در حال توسعه شاهد کاهش سهم خود از صادرات محصولات کشاورزی جهان از تقریباً ۴۰ درصد به حدود ۲۵ درصد در اوایل دهه ۱۹۹۰ و سپس به حدود ۳۰ درصد در حال حاضر بازگشته اند. در همین بازه زمانی ۴۰ ساله، سهم واردات جهانی محصولات کشاورزی خریداری شده توسط کشورهای در حال توسعه از کمتر از ۲۰ درصد به حدود ۳۰ درصد افزایش یافته است. در این رابطه نقش تجارت کشاورزی در الگوهای تجاری کلی در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه تغییر کرده است. طی چهار دهه گذشته، کشورهای در حال توسعه شاهد کاهش عمده در سهم صادرات محصولات کشاورزی در کل صادرات کالاهای خود، همراه با کاهش آهسته‌تر سهم کشاورزی در کل واردات خود بوده‌اند . این کشورها از موقعیت ترازتجاری کشاورزی مثبت، با صادرات به نسبت قابل توجهی بیشتر از واردات، به سمت وضعیتی که در آن واردات و صادرات محصولات کشاورزی در سال‌های اخیر تقریباً متعادل بوده است، حرکت کرده‌اند. همچنین کشورهای توسعه یافته شاهد کاهش سهم خود از صادرات و واردات محصولات کشاورزی در مدت مشابه بوده اند . امروزه، هم برای کشورهای توسعه یافته و هم برای کشورهای در حال توسعه، تجارت کشاورزی تقریباً متعادل است و حدود ۱۰ درصد از کل واردات و صادرات کالا را شامل می شود.هر دو گروه کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه شاهد درجه فزاینده ای از ادغام بخش های کشاورزی خود در بازارهای جهانی بوده اند که با نسبت تجارت کشاورزی (صادرات به اضافه واردات) به تولید ناخالص داخلی کشاورزی بیان می شود . این امر برای کشورهای توسعه یافته به دلیل سطوح بسیار بالای مبادله محصولات کشاورزی به ویژه در بین کشورهای اتحادیه اروپا بسیار برجسته است. همانطور که در آمارهای بین المللی مشاهده می شود، نقش تجارت کشاورزی در میان برخی از کشورهای در حال توسعه متفاوت است. تنها آمریکای لاتین و منطقه کارائیب جایگاه تراز مثبت صادراتی محصولات کشاورزی را حفظ کرده است. در واقع، صادرات محصولات کشاورزی همچنان سهم عمده ای از کل صادرات کالای منطقه ای را به خود اختصاص می دهد، اگرچه این سهم در ۴۰ سال گذشته تقریباً به نصف رسیده ،یعنی از حدود ۵۰ درصد به بین ۲۰ تا ۳۰ درصد در سال های اخیررسیده است. در این میان، کشورهای جنوب صحرای آفریقا شاهد کاهش شدیدتری در سهم کشاورزی در صادرات خود بوده اند، بگونه ای که از بیش از ۶۰ درصد در چهار دهه قبل به حدود ۲۰ درصد امروزرسیده، اما این منطقه همچنان یک صادرکننده قوی محصولات کشاورزی است، اما تراز واردات و صادرات محصولات کشاورزی اش نسبت به آمریکای لاتین و کارائیب به تعادل نزدیک تر است. برای آسیا و اقیانوسیه، هم صادرات و هم واردات کشاورزی کمتر از ۱۰ درصد از کل صادرات یا واردات امروزی را تشکیل می دهند. تنها در سال‌های اخیر، این منطقه دارای جایگاه بالایی در واردات کشاورزی گشت. منطقه خاور میانه و شمال آفریقا با کسری تراز تجاری قابل توجهی در بخش کشاورزی روبرو هستند. این کسری تراز تجاری پس از سال ۱۹۷۳ ظاهر شد، زیرا واردات به سرعت در پی رونق قیمت نفت گسترش یافت. از آن زمان، صادرات محصولات کشاورزی در بهترین حالت کمی بیش از ۵ درصد از کل صادرات کالا را به خود اختصاص داده است و واردات محصولات کشاورزی اکنون حدود ۱۵ درصد از کل واردات کالا را تشکیل می دهد.

درک دینامیک تغییرات الگوهای تجارت کشاورزی

با مدائقه در دینامیک تغییرات در الگوهای تجارت کشاورزی کشورهای در حال توسعه می توان دریافت که تحولات درسهم آنها از تجارت بین المللی کشاورزی منعکس شده است. چنانکه به استثنای آسیا و اقیانوسیه، همه مناطق جهان شاهد کاهش سهم خود از صادرات محصولات کشاورزی در جهان بوده اند، اگرچه آمریکای لاتین و منطقه کارائیب بخشی از سهم بازار را در طول دهه ۱۹۹۰ بازپس گرفته اند. یکی از بارزترین پدیده های مشهود به حاشیه راندن تدریجی کشورهای جنوب صحرای آفریقا در بازارهای بین المللی صادرات کشاورزی است که سهم آنان از صادرات جهانی محصولات کشاورزی به تدریج از تقریباً ۱۰ درصد در چهار دهه قبل به حدود ۳ درصد امروز کاهش یافته است. البته در سمت واردات، الگوی معکوسی ظاهر شده بنحوی که همه کشورهای در حال توسعه شاهد افزایش سهم خود در واردات محصولات کشاورزی جهان بوده اند و کشورهای جنوب صحرای آفریقا تنها استثنا هستند. از نظر روندهای بلندمدت در تجارت جهانی کشاورزی، تجارت کشاورزی در کشورهای کمتر توسعه یافته بگونه ای است که واردات محصولات کشاورزی به طور مداوم حدود ۲۵ درصد از کل واردات آنها را تشکیل می دهد کشورهای LDC از جایگاه صادرکنندگان خالص کشاورزی به یکی از واردکنندگان خالص کشاورزی منتقل شده اند و از اواخر دهه ۱۹۸۰ کسری تجاری کشاورزی آنها به سرعت افزایش یافته است. کشورهای LDC درجه بسیار پایینی از ادغام بخش کشاورزی خود را در بازارهای جهانی در مقایسه با کشورهای در حال توسعه به طور کلی نشان می دهند. در اواسط دهه ۱۹۶۰، تجارت کشاورزی آنها (صادرات به اضافه واردات) با کمی بیش از ۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی کشاورزی آنها مطابقت داشت که تقریباً همان نسبت کشورهای در حال توسعه به طور کلی بود. با این حال، از آن زمان، نسبت برای کشورهای LDC فقط اندکی افزایش یافته و به حدود ۳۰ درصد رسیده است، در حالی که برای کشورهای در حال توسعه به طور کلی به حدود ۵۰ درصد افزایش یافته است. در کشورهای توسعه‌یافته، تجارت کشاورزی عمدتاً و به طور فزاینده‌ای خودمحور باقی می‌ماند: حدود ۸۰ درصد صادرات محصولات کشاورزی کشورهای توسعه‌یافته به مقصد سایر کشورهای توسعه‌یافته و بیش از ۷۰ درصد واردات محصولات کشاورزی کشورهای توسعه‌یافته از دیگر کشورهای توسعه‌یافته سرچشمه می‌گیرد. نقش تجارت بین کشورهای اتحادیه اروپا بسیار مهم است، به طوری که بیش از ۷۰ درصد صادرات کشورهای اتحادیه اروپا به سایر کشورهای اتحادیه اروپا و بیش از ۶۰ درصد واردات آنها از سایر کشورهای اتحادیه اروپا انجام می شود. تجارت کشاورزی در بین کشورهای اتحادیه اروپا ۳۰ درصد از کل تجارت کشاورزی جهان را تشکیل می دهد.تجارت بین کانادا و ایالات متحده آمریکا، اگرچه به صورت مطلق و نسبی بسیار کوچکتر از تجارت درون اتحادیه اروپا است، اما از سال ۱۹۸۰ به سرعت رشد کرده است که نشان دهنده اهمیت روزافزون توافقنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی (نفتا) و قبل از آن توافقنامه تجارت آزاد ایالات متحده و کانادا در شکل دادن به جریان های تجاری آنهاست. شاید ظهور ترامپ در دور دوم ریاست جمهوری آمریکا این روند را دچار اختلال نماید. در مقابل، اگرچه تجارت کشاورزی بین کشورهای در حال توسعه به ویژه در طول دهه ۱۹۹۰ در حال افزایش بوده است، آنها همچنان تا حد زیادی به کشورهای توسعه یافته وابسته هستند، هم به عنوان خروجی برای صادرات محصولات کشاورزی خود و هم به عنوان تامین کنندگان واردات محصولات کشاورزی.

نسبت صادرات محصولات کشاورزی کشورهای در حال توسعه که به سایر کشورهای در حال توسعه می رود از ۳۱ درصد در سال ۱۹۹۰ به ۴۰ درصد در سال ۲۰۰۲ افزایش یافته است، در حالی که در بخش واردات، سهم واردات کشورهای در حال توسعه به سایر کشورهای در حال توسعه از ۳۶ درصد به ۴۵ درصد در مدت مشابه افزایش یافته است. این روند به سمت افزایش وزن تجارت بین سایر کشورهای در حال توسعه از سال ۱۹۹۰ در همه مناطق جهان مشترک است و منعکس کننده سهم رو به رشد تجارت کشاورزی است .

محصولات فرآوری شده و نقش سوپرمارکت ها

در چار دهه گذشته سهم محصولات فرآوری شده در تجارت کشاورزی هم برای کشورهای توسعه یافته و هم برای کشورهای در حال توسعه در حال افزایش است، اما بین کشورهای در حال توسعه تفاوت های زیادی وجود دارد. برای کشورهای LDC، سهم محصولات فرآوری شده در کل تجارت کشاورزی به طور قابل توجهی کمتر از کل گروه است و به تدریج در حال کاهش است. تنها در نیمه دوم دهه ۱۹۹۰، بود که سهم محصولات فرآوری شده در صادرات کشاورزی LDC شروع به افزایش کرد. رشد سریع تجارت فرآوری شده کشاورزی به اصلاح سیاست تجارت کشاورزی و تحولات جمعیتی و اقتصادی گسترده ای که در جهان در حال توسعه در حال گسترش است دلالت دارد. شهرنشینی، مشارکت زنان در مشاغل دستمزدی و افزایش درآمد، هزینه فرصت خرید و تهیه غذاهای فله را افزایش داده و به بروز تغییرات سریع به سمت غذاهای فرآوری شده که هم در تجارت بین‌المللی و هم در بازارهای داخلی رخ می‌دهد کمک می‌کند. رشد تجارت مواد غذایی فرآوری شده، با گسترش سریع سوپرمارکت ها در بسیاری از کشورهای در حال توسعه مرتبط است. تحقیقات نشان می دهد که در آمریکای لاتین، جایی که این روند پیشرفته ترین است، مقدار میوه و سبزیجات خریداری شده از تولیدکنندگان محلی توسط سوپرمارکت ها برای عرضه فروشگاه های محلی، ۲٫۵ برابر بیشتر از کل صادرات محصولات از آمریکای لاتین به بقیه جهان است. بسیاری از سوپرمارکت هایی که در کشورهای در حال توسعه در حال ظهور هستند متعلق به زنجیره های چند ملیتی مستقر در اروپا، ژاپن و آمریکای شمالی هستند. این شرکت ها با بازارهای اشباع شده و رقابت شدید در بازارهای داخلی خود مواجه هستند و حاشیه سود بالاتری را برای سرمایه گذاری در این بازارهای جدید به دست می آورند. البته آزادسازی سیاست های حاکم بر سرمایه گذاری مستقیم خارجی در بخش خرده فروشی نیز این روند را تسهیل کرده است. این زنجیره‌های جهانی، شیوه‌های مدیریتی را منتشر می‌کنند که کارایی را در مدیریت لجستیک و موجودی ارتقا می‌دهد و منجر به تدارکات متمرکز و الگوهای توزیع تلفیقی می‌شود. سازمان تجارت خرده فروشی از نظر حجم بیشتر به ازای هر تامین کننده، تامین کنندگان کمتر، ناپدید شدن سریع خرده فروشان کوچک خانوادگی و کاهش نقش بازارهای مرکزی در حال تغییر است. با افزایش سریع استانداردهای خصوصی و افزایش تدریجی استفاده از قراردادها تغییری از عمده‌فروشان و دلالان سنتی به سمت عمده‌فروشان تخصصی و به سمت شرکت‌های صادراتی با عملکردهای جدید در بازار داخلی رخ می‌دهد. ، مؤسسات بازار مواد غذایی کشاورزی نیز تحت تأثیر قرار گرفته اند.این سوپرمارکت‌های نوظهور تنها به مصرف‌کنندگان با درآمد بالاتر پاسخ نمی‌دهند. در آسیا و آمریکای لاتین، آنها در حال گسترش به محله های فقیرتر، شهرهای کوچکتر و مناطق روستایی هستند و مصرف کنندگان طبقه پایین و متوسط را هدف قرار می دهند. شیوه‌های خرید سوپرمارکت‌ها بازارهای محصولات کشاورزی را در کشورهای در حال توسعه متحول می‌کند و پیامدهای مهمی برای کشاورزان کوچک و جوامع روستایی دارد. تغییرات اساسی در ساختار کشاورزی خرده‌مالک‌ها باید رخ دهد تا بتوانند طبق استانداردهای سوپرمارکت‌ها عرضه کنند. کشاورزان هم باید آنچه را که سوپرمارکت ها از نظر کمیت و کیفیت می خواهند تولید کنند. محصولات آنها اغلب باید با الزامات گواهینامه های صادره مطابقت داشته باشند که سختگیرانه تر از استانداردهای رسمی ایمنی مواد غذایی است. برآورده ساختن خواسته های ماموران تدارکات مستلزم سطوحی از مهارت و فناوری است که کشاورزان کوچک اغلب از آن برخوردار نیستند. آنها ممکن است مجبور شوند – به صورت انفرادی یا جمعی – در آبیاری، گلخانه ها، کامیون ها، سوله های خنک کننده و فناوری های بسته بندی و سایر موارد سرمایه گذاری کنند. آنها باید بتوانند محصولات خود را دسته بندی و درجه بندی کنند، نیازهای زمان بندی و تحویل را برآورده سازند و شیوه های کشاورزی خود را مستند کنند. علاوه بر این، آنها باید بتوانند شکاف بین تحویل و پرداخت را که مستلزم دسترسی به اعتبار است، پر کنند. در پایین دست، این تغییرات مزایای بالقوه ای برای مصرف کنندگان از نظر تنوع بیشتر، تداوم فصلی کالاها و قیمت پایین محصولات غذایی دارد.

سخن نهایی

اقتصاد جهانی، از جمله کشاورزی، از طریق تجارت به سرعت در حال ادغام است چنانکه نرخ جهانی رشد تجارت کشاورزی در دهه گذشته حدود ۳ درصد سالانه بوده است که بیش از سه برابر نرخ رشد تولیدات کشاورزی است. اما امروزه کشورهای در حال توسعه نسبت به گذشته بسیار کمتر به صادرات محصولات کشاورزی وابسته هستند. صادرات محصولات کشاورزی فرآوری شده با توجه به روندهای جمعیتی، اجتماعی و اقتصادی به سرعت در حال گسترش است و سوپرمارکت ها به عنوان یک نیروی اصلی در کشورهای در حال توسعه در حال ظهور هستند. اما کشورهای کمتر توسعه یافته در حال حاضر بسیار کمتر از کشورهای در حال توسعه به عنوان یک کل در اقتصاد جهانی ادغام شده اند و این امر به ویژه برای بخش های کشاورزی آنها قابل توجه است. برخلاف اهمیت فزاینده صادرات محصولات کشاورزی فرآوری شده در سایر کشورهای در حال توسعه، کشورهای LDC شاهد کاهش سهم صادرات محصولات فرآوری شده آنها از حدود ۳۰ درصد کل صادرات کشاورزی در دهه ۱۹۶۰ به کمتر از ۲۰ درصد در دهه ۱۹۹۰ بوده اند. چین یکی از بازیگران اصلی صادرات و واردات محصولات کشاورزی است. در سال ۲۰۲۳، چین یکی از واردکنندگان پیشرو محصولات کشاورزی بود و ۱۱ درصد از واردات جهانی محصولات کشاورزی را به خود اختصاص داد. پس از چین ایالات متحده، آلمان، هلند، بریتانیا، فرانسه و ژاپن قرار دارند. چین چیزی بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار در سال برای واردات محصولات کشاورزی هزینه می کند. ایالات متحده پس از برزیل دومین تامین کننده کشاورزی چین است. سایر تامین کنندگان عبارتند از تایلند، استرالیا، نیوزیلند، اندونزی، کانادا، ویتنام، فرانسه، روسیه، آرژانتین، شیلی، اوکراین، هلند و مالزی. در واقع، اگر به واردات کشاورزی چین نگاه کنیم، محصولات برتر شامل دانه های روغنی، گوشت، غلات، میوه ها و آجیل، پنبه، نوشیدنی ها ، شکر، پشم و سبزیجات است. ایالات متحده به میزان قابل توجهی در معرض دانه های روغنی و گوشت قرار دارد. در سال ۲۰۲۳، این کشور پنجمین صادرکننده بزرگ محصولات کشاورزی در جهان بود. کشورهای پیشرو پیش از چین، آمریکا، برزیل، هلند و آلمان بودند. سیاست‌های مزرعه و مواد غذایی همچنان بر تولید، مصرف و تجارت محصولات کشاورزی تأثیر غالب دارند. کشورها با افزایش درآمدشان تمایل دارند از سیاست‌های ضد کشاورزی به سمت سیاست‌های طرفدار کشاورزی بروند و همچنین تمایل دارند بازارهای داخلی خود را از افزایش موقت قیمت مواد غذایی بین‌المللی محافظت نموده و در محیط تجارت بین المللی رقابتی تر عمل کنند.

این مقاله را به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *