یادداشت/ بنیان های نظری و تجارب جهانی در منظومه الگوی کشت ملی

لینک کوتاه

https://agrofoodnews.com/?p=125882
زمان خواندن 20 دقیقه

نویسنده: دکتر حسین شیرزاد، تحلیل گر و دکترای توسعه کشاورزی

الگوی کشت عبارت است از توالی سالانه و آرایش فضایی محصولات زراعی و آیش در یک منطقه معین؛ الگوهای کشت متاثر از تغییر در سیاست کشاورزی، در دسترس بودن نهاده های کشاورزی، بهبود فناوری است. تغییر در الگوی کشت را نمی‌توان جدا از تغییرات رخ‌داده در سیستم کشاورزی که توسط عواملی مانند مالکیت زمین، دسترسی به منابع، روابط کار، استراتژی‌های معیشتی، شیوه‌های کشاورزی، سنت‌ها و فرهنگ ، تحلیل کرد.

الگوهای کشت در طول زمان به دلیل تغییرات آب و هوا، فناوری و تقاضای بازار تکامل یافته است. اقدامات اولیه کشاورزی بر کشاورزی معیشتی متمرکز بود، جایی که محصولات برای مصرف شخصی کشت می شدند. با ظهور تجارت و بازرگانی، کشاورزی به سمت تولید تجاری سوق یافت، جایی که محصولات برای کسب سود کشت می شدند.

بهره وری کشاورزی که به عنوان خروجی در واحد نهاده تعریف می شود، در طول زمان به دلیل پیشرفت های تکنولوژی مانند مکانیزاسیون، ارقام اصلاح شده بذر و آبیاری افزایش یافته است. شدت کشاورزی، که به عنوان سطح نهاده مصرفی در واحد زمین تعریف می شود، نیز افزایش یافته است که منجر به عملکرد بالاتر و استفاده کارآمدتر از منابع شده است.

ترکیبات زراعی یا ترکیب محصولات مختلف کشت شده در یک منطقه خاص نیز در طول زمان تحت تأثیر عواملی مانند نوع خاک، آب و هوا و تقاضای بازار تغییر کرده است. قابلیت زمین، که به عنوان توانایی یک قطعه زمین خاص برای تولید محصولات زراعی یا حمایت از سایر فعالیت‌های کشاورزی تعریف می‌شود، همچنین یکی از ملاحظات مهم در شیوه‌های کشاورزی است.

الگوی کشت و انتظام فضایی زنجیره کشاورزی

آمایش سرزمین در حوزه کشاورزی، فرآیند مداخله دولت در انتظام فضایی زنجیره بخش کشاورزی در چارچوب عدالت فضایی، عدالت توزیعی و توازن در توسعه سرزمینی است که ماهیتی راهبردی و ملی داشته و  جزء وظایف حاکمیتی دولتها محسوب میشود. بدیهی است که الگوی کشت به عنوان یکی از محوری ترین مولفه های آمایش کشاورزی ذیل سیاستهای آن تعریف می گردد.

این نکته را نباید از نظر دور داشت که برنامه ریزی و مدیریت سرزمین محدود به برنامه آمایش نیست و گستره آن، برنامه ریزی های سرزمینی (طرح کالبدی، طرح جامع آب ، طرحهای جامع کشاورزی و طرح مدیریت یکپارچه مناطق ساحلی و … ) را در بر می گیرد. اما در ادبیات بین المللی، آمایش و  انتظام فضایی زنجیره، بعنوان مهمترین سند بالادستی برنامه ریزی، زیر بنای برنامه ریزی توسعه در بخش کشاورزی است و بدون آن هر موفقیتی سطحی و گذار و بی ریشه میباشد. صورتبندی چارچوب نظری الگوی کشت، در مجموع، بر کلیات نظری و کاربست  پراتیک عناصر تاثیرگذار بر چیدمان تولید منطقه ای استوار است و آمایش تولید مستلزم درک پیچیدگی های فضایی، کالبدی، تعادل منطقه ای و ابعاد متنوع دخیل در این مناطق می باشد.

مطالعات تطبیقی الگوهای سه گانه (اروپایی، کارائیب و آمریکای شمالی) نشان داده که کشورها معمولا در چارچوب تدوین برنامه های ملی آمایش سرزمین و انگاره های نظام بهره برداری، اقدام به سناریو سازی الگوی کشت خود براساس اجماع تئوریک با پارلمان ملی جهت اخذ پشتوانه پرقدرت قانونی می نمایند.

قبل از هر چیز طی یک اجماع ملی وزارت جهاد کشاورزی باید بین سیاست خودبسندگی حداکثری میان دو گزینه اصلی خودبسندگی در تولید غلات( گروه کربو هیدرات ها) یا خودبسندگی در تولید گوشت قرمز (گروه پروتئین ها) یک گزینه اصلی را انتخاب نماید در این یادداشت، به اجمال درمی یابیم که کشورها چگونه و با چه روشهایی پارامترهای ثابت و متغیر تصمیم گیری درباره آینده الگوی کشت کشورشان را تحلیل می کنند و از آنها برای سیاستگذاری توسعه نظام های بهره برداری بهره می جویند.

الگوی کشت یک مفهوم پویا است زیرا در طول زمان و مکان تغییر می کند از سویی یک استراتژی کلیدی برای کشاورزی برای انطباق با تغییرات آب و هوایی، تغییر محصولات کشاورزی و تغییر مکان تولید محصول است که می توان آن را به عنوان نسبت سطح زیر کشت محصولات مختلف در یک نقطه از زمان تعریف کرد. 

گاهی تعدادی از محصولات به صورت ترکیبی و تناوب در یک دوره کشت می شوند. معمولا الگوی کشت بر اساس میزان بارندگی، آب و هوا، دما، نوع خاک، تکنولوژی و شرایط اجتماعی و اقتصادی کشاورزان تعیین می شود.این تغییرات در الگوی کشت عمدتاً به دلیل افزایش قیمت محصولات بوده است. در نیمه دوم قرن بیستم انفجار جمعیت و شهرنشینی منجر به تبدیل کاربری زمین، تقویت کشاورزی فشرده و تغییراتی در الگوهای کشت شده است.طرفه اینکه به دلیل معرفی فناوری های جدید در کشاورزی، انقلاب سبز نیز به تغییراتی در الگوهای کشت منجر شد.

تغییرات اقلیمی بر اساس داده ای فائو 2025 تغییرات اقلیمی اخیرا بر الگوی کشت 75 کشور تأثیر گذاشته است. تغییر الگوهای کشت نوعی همسویی مجدد با تغییرات آب و هوایی است. تغییرات آب و هوایی  از دو مسیر عمده بر الگوهای کشت و در نتیجه بر تولید مواد غذایی تأثیر می گذارد. در سطح اول، با تأثیر بر عملکرد و مناطق محصولات زراعی جهان، به ویژه محصولات عمده مانند برنج، گندم و ذرت، بر تولید مواد غذایی تأثیر می گذارد. ثانیاً، تغییرات آب و هوایی همچنین منابع آب را در حوضه های آبریز رودخانه تغییر می دهد. 

بنابراین تنوع آب و هوا یکی از مهم ترین عوامل موثر بر تولید محصول سال به سال است و این حتی در مناطق پرمحصول که از فناوری های زراعی استفاده می شود نیز صادق است. بنابراین، الگوهای کشت در بهبود حاصلخیزی خاک و در نتیجه افزایش عملکرد محصولات مفید است. برای انتظام در الگوی کشت ملی در ابتدا کشور را به “مناطق کشاورزی-اقلیمی” تقسیم بندی میکنند. این پهنه ها مناطق جغرافیایی هستند که با شرایط آب و هوایی و خاک مشابهی مشخص می شوند که می توانند از شیوه های کشاورزی و محصولات خاص حمایت کنند. 

مفهوم مناطق کشاورزی-اقلیمی برای دهه ها برای هدایت برنامه ریزی و توسعه کشاورزی مورد استفاده قرار گرفته است و به ویژه در کشورهایی با اقلیم ها و خاک های متنوع از اهمیت ویژه ای برخوردار است. برای رسیدن به الگوی کشت مطلوب تر در سطح ملی، منطقه ای سازی کشاورزی ( Agricultural regionalization) صورت میگیرد که به تقسیم یک کشور به مناطق کشاورزی متمایز بر اساس عوامل فیزیکی، اقلیمی و اجتماعی و اقتصادی اشاره دارد.

چندین نوع منطقه بندی کشاورزی وجود دارد که عبارتند از منطقه‌بندی اقلیمی : این نوع منطقه‌بندی یک منطقه را بر اساس عوامل اقلیمی مانند دما، بارندگی و رطوبت به مناطق تقسیم می‌کند. این رویکرد به کشاورزان کمک می کند تا مناسب ترین محصولات را برای رشد در یک منطقه خاص شناسایی کنند. منطقه‌بندی منابع خاک: منطقه‌بندی خاک یک منطقه را بر اساس نوع خاک، حاصلخیزی و بافت به مناطق تقسیم می‌کند. 

منطقه‌بندی اقتصادی:  یک منطقه را بر اساس عوامل اقتصادی مانند دسترسی به بازار، زیرساخت‌ها و در دسترس بودن نیروی کار به مناطق تقسیم می‌کند. منطقه‌بندی کشاورزی در سراسر جهان انجام می‌شود و مناطق مختلف از رویکردهای متفاوتی برای تقسیم منطقه خود به مناطق کشاورزی استفاده می‌کنند. مثلا در چین از ترکیبی از عوامل اقلیمی، خاکی و اقتصادی برای تقسیم مناطق کشاورزی استفاده میشودبعنوان مثال، منطقه شمال شرقی چین به دلیل تولید گندم و ذرت شناخته شده است، در حالی که منطقه جنوبی به تولید برنج معروف است.

در استرالیا از ترکیبی از عوامل آب و هوایی و خاک برای تقسیم مناطق کشاورزی خود استفاده می کند. به عنوان مثال، حوضه موری-دارلینگ در جنوب شرقی استرالیا یک منطقه کشاورزی عمدهبرای محصولاتی مانند گندم، جو و پنبه است. در ایالات متحده از ترکیبی از عوامل اقلیمی، خاکی و اقتصادی برای تقسیم مناطق کشاورزی خود استفاده می کند. 

به عنوان مثال، منطقه غرب میانه ایالات متحده برای تولید ذرت و سویا شناخته شده است، در حالی که منطقه شمال غرب اقیانوس آرام به دلیل تولید گندم شناخته شده است. در یک تقسیم بندی دیگر کشور را به مناطق زراعی اکولوژیکی نیز تقسیم میکنند. مناطق آگرواکولوژیک مناطقی جغرافیایی هستند که بوسیله اکوسیستم‌های خاصی مشخص می‌شوند که می‌توانند از شیوه‌های کشاورزی و محصولات خاص حمایت کنند. 

مفهوم مناطق اکولوژیکی کشاورزی در سال‌های اخیر محبوبیت پیدا کرده است، زیرا کشاورزان و سیاست‌گذاران بیشتری به اهمیت شیوه‌های کشاورزی پایدار پی برده‌اند. در هند کشوری با آب و هوا و خاک های متنوع است و به 15 منطقه کشاورزی-اقلیمی تقسیم می شود. در برزیل به 27 منطقه کشاورزی-اقلیمی تقسیم شده است. ایالات متحده کشوری با آب و هوا و خاک های متنوع است و به 23 منطقه کشاورزی-اقلیمی تقسیم می شود. این مناطق به هدایت برنامه ریزی و توسعه کشاورزی کمک می کند و تضمین می کند که محصولات در مناسب ترین مناطق رشد می کنند.

الگوی کشت دانش محور

نوع متغیر ها بطور سنتی، منحصرا به متغیرهای فنی نبوده بلکه تلفیقی از متغیرهای فضایی و مکانی(عینی) و متغیرهای ذهنی (ادراک محیطی) در یک بستر سیال تاریخی میباشد. با استفاده از تحلیل روش سناریو سازی به همراه شناخت چارچوبهای علمی و سیاست گذاری، تحلیل فرایند انتخاب پارامترهای دخیل در روش سناریو سازی متعین گردیده و سناریو سازی می تواند بخشی از فرآیند کار در برنامه ریزی” الگوی کشت دانش محور” برای کشور باشد که مسیر را برای تدوین برنامه های آمایش تولید کشاورزی در سرزمین ایران هموار میکند.

مبنای سناریو سازی

سپهر سناریوها در آینده ابزارهای مهمی جهت سیاستگذاری هستند. یکی از مهمترین تفاوتهای موجود در بحث آینده‌نگری و تدوین سناریو به اسناد بالادستی و تأثیر پیش‌ران‌ها در موضوعاتی نظیر الزامات هیدرواکونومی (Hydroeconomy)،، جابجایی ها جمعیتی، زیرساختهای دخیل در زنجیره ارزش، حمل و نقل، انرژی، بایسته های ژئواکونومیک (Geoeconomic)، نهادسازی، اعتبارات و هدایت سرمایه گذاری ها، چرخش های بودجه ای، بازارکار، تغییرات اقلیمی و عناصرفرهنگ تولید (پارامترهای فرهنگ جغرافیایی یا ژئو کالچر منطقه) برمیگردد.

در ابتدا باید عنوان کنیم که واقعیات مکانی – فضایی واحدهای هیدرولوژیک مستقر در نواحی روستایی از نقطه نظر بافت و عملکرد متفاوت هستند.  همچنین، توان اکولولوژیک گوناگون نواحی روستایی با پتانسیل های قلمرویی متفاوتی وجود دارند که بعضی از این نواحی دارای پتانسیل های درونزای قوی هستند.

این ویژگی باعث استفاده بهینه از زمین، استفاده مناسب از سرمایه های طبیعی، منابع موجود دستیابی به الگوی کشت بهینه و بسط زیر ساخت های زنجیره ارزش می شود. در نظر داشته باشیم که تحلیل ساختارها و قواعد نهادی حاکم بر مناطق و بویژه دانش افراد محلی در بهره برداری از منابع بومی، اغلب، در دستیابی به الگوی کشت مهم تر از خود منابع پایه می باشد.

بنابراین مسئله الگوی کشت به مقوله سیاستگذاری عمومی در بخش کشاورزی بر میگردد. سیاست های زیربخشی (مانند بودجه های ساختاری، ایجاد مشوقهای مالی، مالیاتی و غیرمستقیم برای ارتقای سطح فناوری تولید، استاندارد سازی محصولات، سیاست های آبی-خاکی، الزامات نهادی، ساماندهی صادرات از طریق تقویت اصناف و جلوگیری از صادرات نامرغوب، انواع حمایتهای قیمتی-غیرقیمتی، حمایت از ایجاد برندهای ملی، تحقیق و ترویج و مسئله اشتغال کشاورزی)، شیوه های تولید و ظرفیت سازی برای الگوی کشت را تحت تاثیر قرار می دهد.

در ابتدا باید چهار گرایش یا راهبرد سناریوسازی را در بهگزینی الگوی کشت مطابق با واقعیات عینی و الزامات نظری برگزید که عبارتند از “1-سناریوی رشد تولیدات و افزایش سطح زیرکشت، 2- سناریوی امنیت غذایی، 3- سناریوی ارتقای بهره وری و رقابت پذیری بازاری محصولات و 4-سناریوی تعدیل ریسک و تطبیق با تغییرات اقلیمی”؛البته میتوان به ترکیبی از این سناریو های راهبردی نیز اندیشید. ولی از یاد نبریم که الزاما در گام نخست باید “گرایش مسلط” مشخص گردد.

ثانیا، سناریو سازی الگوی کشت معمولا در بازه زمانی میان مدت 5 تا 7 ساله تدوین شده و نیاز به تجدیدنظر مستمر و نوآورانه(معرفی مداوم کشت جایگزین به کشاورزان) دارند.ثالثا،اولویت بندی کاملا مشخص و شفاف با مشارکت کلیه استان ها با تاکید بر نقاط قوت و ضعف و فرصت های آنها در پرتو یک منطقه بندی مبتنی بر حوضه های آبخیز تنظیم و اهداف حداکثری قابل دسترس برنامه الگوی کشت در میان مدت با ذکر  مواردی که از اولویت هاحادث می شوند، کاملا روشن و شفاف تدوین گردند.

عملیاتی نمودن راهبرد ها و سیاست ها

چگونگی اجرایی کردن راهبرد ها و سیاست ها ( ایجاد پل مابین راهبرد و برنامه الگوی کشت استانی) و در نهایت قوی کردن سیاست های اقتصادی-اجتماعی برنامه الگوی کشت با همگام کردن سیاست های توسعه ای با آنها با ایجاد دستگاه نظارت و ایجاد ابزارهای کنترل دائمی پل مابین استراتژی و برنامه در نهایت رسیدن به یک مدل تعادل فضایی تولید مبنی بر عدالت سرزمینی(Territorial justice) توزیع بهینه ثروت ورفاه اجتماعی مورد نظر می باشد.

جدای از فقدان یک نهاد نظارتی قانونی، آشفتگی مفهومی و ابهامات نظری، بسیاری از متغیرها و پارامترهای ذکر شده در الگوی کشت ارایه شده فعلی یا دیده نشده و یا محلی از اعراب ندارد. حتی اجماع نظری در خصوص الگوی کشت پیشنهادی نه فقط در بین نخبگان بخش کشاورزی بلکه تشکلها و صنوف کسب و کار کشاورزی بعنوان نمایندگان جامعه کشاورزی دیده نمیشود. پیشفرض ها نامشخص و راهبردها فاقد چشم اندازی مشخص اند.

نکته قابل توجه آن است که در سازماندهی امر آمایش کشاورزی در کشور باید همه وجوه حقوقی، اجرایی و ضمانتهای اجرایی آن توسط «حاکمیت» پذیرفته شود. نظام قانون گذاری و به ویژه نظام قضایی کشور باید در تحقق، پایش و ارزشیابی نقش موثرتری را عهده دار شوند و  وزارت جهاد کشاورزی به عنوان مجری این امر باید از حیطه نظارت استطلاعی و توصیه به امر اخلاق در تولید و رعایت ضوابط بهره برداری پایدار به سمت حیطه نظارت استصوابی و پایش رعایت قوانین گردش راهبردی نماید. لذا ابتدا لازم است تا بواسطه یک اجماع ملی در جامعه کشاورزان و نخبگان ذی مدخل؛ بستر مناسب برای ارایه و تحمیل الگوی کشت بر نظامات زنجیره بخش کشاورزی در سطح کلان فراهم شود.

بنابراین لابی های گسترده  برای  ایجاد بستر مناسب در سطح کلان  و  موضوع قانون پذیری و تعهد به قانون الگوی کشت در کل ساختار حاکمیت ذیل اجرای برنامه آمایش سرزمین در حوزه کشاورزی  لازم است، این مقوله نوعی نهادسازی و چارچوبی نهادی ، برای جلوگیری از قانون گریزی در سیاست گذاریهای بخشی و منطقه ای است. بنابراین باید هزینه سر باز زدن از الگوی کشت مصوب را تا آنجایی بالا برد که  نقض قانون الگوی کشت به انحاء مختلف توسط جامعه گرو داران( ذی نفعان و ذی مدخلان کشاورزی) و عوامل دولتی در سطوح مختلف از جمله خود قانون گذاران امری عادی و بدیهی تلقی نشود. در این رابطه ترکیب شورای الگوی کشت ملی باید با حضور گستره وسیع تری از ذی مدخلان فراهم آید.

بویژه نهادهای مدنی و خارج از ساختار دولت مورد توجه قرار گیرد. وزارت نیرو همراه تر شود و نقش سازمان محیط زیست، بعنوان یک عامل موثر در تعادل فضا و حفاظت از منابع پایه زیستی تقویت شود. نهادهای صنفی و مدنی، در ضوابط و یا آئین نامه اجرایی جایگاهی محکمی داشته وسازوکارهای اجرایی تا حصول نتایج و پایش و ارزشیابی تدقیق شود.

به عنوان مثال ابعاد تشکیلاتی و عملیاتی تهیه برنامه الگوی کشت تدوین و ضابطه ارتباط بین برنامه ریزی های ادواری 3 ساله و بودجه سالانه با برنامه ملی الگوی کشت با همکاری وزارت جهاد کشاورزی و سازمان مدیریت و برنامه ریزی تدقیق شود و ضمانت اجرایی برنامه الگوی کشت ملی و سازوکارهای کنترلی، تخطی از برنامه، توسط سازمان مدیریت و برنامه ریزی و دستگاههای اجرایی نظیر وزارت جهادکشاورزی، نیرو و سازمان محیط زیست مشخص گردد.

بی تردید ضروری است تا در فرایند تدوین برنامه های ادواری و بودجه سالانه الگوی کشت ملی از سازوکارهای بودجه ای و مکانیزم های حمایتی، تشویقی، تحذیری و حمایتهای آموزشی، ترویجی و فنی بصورت بسته ای هماهنگ برای کنترل برنامه ها و پیشنهادات اجرایی دستگاه ها، از نظر انطباق با برنامه الگوی کشت ملی استفاده شود.

تحقق این پیشنهاد منوط به ایجاد نظام پایش و ارزشیابی برنامه الگوی کشت ملی است، که بصورت مستقل از دستگاه برنامه ریزی (منظور وزارت جهاد کشاورزی) است. لذا ضروری است اعتبار مورد نیاز مطالعات، برنامه ریزی و پایش و ارزشیابی برنامه الگوی کشت ملی، با ردیف مستقل در بودجه سالانه لحاظ شود تا سازمان متولی اجرایی آمایش سرزمین بتواند ساختار اجرایی مناسب خود را سازماندهی نماید.

این مقاله را به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *